![]() |
![]() |
|
|
حشوی ملیح
کنایه که میزنی خیس عرق می شوم |
||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 2:58 توسط مهرداد- ماتیلدا .../// |
|
|
آتشفشانم
انفجاری در من است
مثل کوه آتشفشانم کاش میدانستم تا چه حد از چشم تو افتاده ام و کاش اینگونه بود دلی را که هرزه نیست هرزه نپندارنش همان آتفشانم از درد از دانستن اینکه تو مرا نمیدانی و هرزه ام می پنداری همان به آتشفشان بمانم از وسعت درد سپتامبر دوهزار نه ...///
آبی مثل آسمان آبی زندگی آبی ست مثل آسمان آبی و چیدن زرد کیجا از دامنه های ماهور یک رعد و برق کوتاه یگ نم پائیزی و روئیدن هزاران هزار زرد کیجا و حالا برش های مطبوع پیاز قرمز ماهیتابه داغ و کمی کره تازه تفت دادن پیاز و انبوه شسته شده زرد کیجا در آن مادرم میگفت نیستی تا ببینی اینجا زلنگ و ریحان باغچه امسال چه غوغا کرده اند روی پر قویی از خاطره ها مادر یاد دارم و می بویم عطر خوش دست مهربانت را روی بام آسمان یاد دارم پدر کبو تر بازی و دون دادنت را و ندارم هیچ جز دلی پر از خواهش برگ و بالی آماده پرواز سوی آسمان آبی دستان شما آری پدر آری مادر دلم میل سفر دارد و خواهشهای دیگر نمیگویم همه را طاقت گفتن نمانده فقط خواهش پرواز دارد دل تنگم سوی آبی دستان شما سپتامبر دوهزار ونه ....م. شیدا .../// |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 6:51 توسط مهرداد- ماتیلدا .../// |
|
![]() واژه غریبانه غربت
سپتامبر 15 . 2009 .../// |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 1:33 توسط مهرداد- ماتیلدا .../// |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تمام درد من این است ..... که دردم را نمیفهمی
چگونه گرم خواهی بود؟!..... چو سردم را نمیفهمی من از باران تو از صحرا.....زبانم را نمیخوانی تو از بس فکر گلهایی.....خزانم را نمیخوانی در این شبها چه میجویم....چه میخواهم نمیدانی نقاب فهم خود بردار.....که میدانم نمیدانی مگو با تندی تلخند.....نگو:((غم را تو میخوانی)) که غم مهمان نا خواندست....به وقت عصر بارانی **ماتیلدا(رثان)**
|
| پیوندهای روزانه |
|
فانوس کوچه باغ موهبت های مجهول شب آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
مهرداد هنی |
| نویسندگان |
|
مهرداد- ماتیلدا .../// ماتیلدا |
|
RSS
|